X
تبلیغات
رایتل

صدوپنجاه و هفت

شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 14:24

بعضیام یه ساپورت با یه پوتین پاشنه دار می پوشن از روشم یه پالتو قرمز تن می کنن...بعد تو خیابون همینجور که دارن با پُز راه میرن تا چشمشون به آدمای توی مسیرشون می خوره چنان رو بر می گردونن انگاری ملکه انگلیس هستن -___-

صدوپنجاه و شش

شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52

یعنی انقدی که من الان خوابم میاد حد و حساب نداره-_-

جوری دارم چرت میزنم که یکی ندونه فکر میکنه معتادم:|

به من بود یه زیرانداز با یه بالشتک اون پشت مشتا که تو دید کسی نباشه پهن میکردم یه ده دیقه هم شده بود می خوابیدم..:))

#سرِکار

صدو پنجاه و پنج

جمعه 29 بهمن 1395 ساعت 01:50

باز داره عید میاد به جایِ اینکه همه خوشحال باشن به خاطرِ سال نو کلی هم ناراحتن چرا داره عید میاد..:|

اگه این دید و بازدیدای زورکی و مزخرف نبود.. جایی هم می خواستی بری دلی بود در کنارش تشریفات مزخرف سفره عید هم نبود الان هممون حالمون بهتر بود...

موقع شادی کردن که بلد نیستیم شاد و خوشحال باشیم که هیچ یه جور ناراضی و موذب هم هستیم...:))

صدوپنجاه و چهار

چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 09:40

خب عروسی همکلاسی های خسیسمان هم دیشب به خوبی و خوشی تمام شد و من دیگه با خیال راحت میتونم چیپسو پفکو کرانچی و تخمه بخورم و نگران جوش زدن نباشم..:))

از کسایی که تو تالار جشن میگیرن تقاضا داریم بعد ازتالار بازم یه مراسم دیگه داشته باشن :دی چون مراسم تالار یک طرف دنبال ماشین عروس رفتنو یه جای دیگه بزنو برقص کردن یک طرف^_^ به خاطره همین دیشب خیلی خوش گذشت..:)

آخره شب با اون کفشا پاشنه بلند فکر کنم دیگه مثه اردک راه میرفتم..:))

صدوپنجاه و سه

پنج‌شنبه 14 بهمن 1395 ساعت 00:02

تو این هوا باید عینه این باکلاسا یه حموم تو اتاقت باشه تا بعده حموم کردن اتاقت هم گرم باشه ومثه ژله به خودت نلرزی..:دی

البته وقتی یاده دوران طفولیت که حموم تو زیر زمین بود می افتم میبینم بازم باید شکر کنم..پس  خدایا تو رو صد هزار مرتبه شکر..:))

صدوپنجاه و دو

چهارشنبه 13 بهمن 1395 ساعت 23:54

آخر یک شب بعده این هق هق های شبونه چشامو میبندمو دیگه باز نمیکنم:((اگه دیگه دله من دل نشه چی..؟توانشو ندارم تنهایی بدوش کشیدنش سخت شده سخت:( قلبم زخمه..زخمش هنوز درد میکنه..زخمش هنوز میسوزه زخمش هنوز اذیتم میکنه..زخمش هنوز بعضی وقتا امونمو میبره

#..

صدو پنجاه و یک

سه‌شنبه 5 بهمن 1395 ساعت 15:24

دیروز:

حواست نباشه که شب قبل کیف پولتو کلاا خالی کردی چه پول چه کارت عابر بانک..بعد برای روزِ بعدش خجسته طور کیف پولتو پرت کنی تو کوله ت که بری امتحان بدی:))و تنها خوبیش این بود زود فهمیدم و جلو راننده ضایع نشدم:دی حالا هی زنگ بزنی به یکی از همکلاسیهات اونم هی برنداره بعد مجبور شی به یکی دیگه بزنگی که جلو در دانشگاه وایستا تا من بیام:)))))خب مجبور شدم بگم دربست بره تادانشگاه پولشو جور کنم بدم:|

امتحان هم همش تشریحی طور باشه تو فقط نصفه سوالا رو بلد باشی مراقبتم بد باشه انگاری که سگ بسته باشن تو کلاس:||||

خب قسمت خوب هم داره:)))نصفه سوالا رو که بلد نیستی همشو تقلب اورده باشی و با هر زور و جون کندی هست همشو بنویسی:) بمنچه از درس خوندنی بدم میاد:|

صدو پنجاه

جمعه 1 بهمن 1395 ساعت 14:00

و بالاخره این جمعه ی عزیزم^_______________^

یعنی تو این دو هفته دریغ از اینکه من حتی یک شبش رو درست و حسابی خوابیده باشم-ـ-

از لذت های دنیا اول خواب:)بعد خوردن و بعد دوش گرفتن و دیگر هـــــ ـیچ:دی


+ساختمان پلاسکو:(زندگی خیلی بی معناست خیلـــــــ ـی خیلـــــــ ـی...