X
تبلیغات
رایتل

صدوسی و یک

چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 23:45

پریشب تو حیاط تو اون سرما با یه لباس آستین کوتاهه نازک پرسه میزدم یهویی یه گربه روی دیوار دیدم،وایستادمو بهش گفتم میدونی دل شکستن یعنی چی؟تا حالا دلتو شکستن؟جواب نداد از رو دیوار پرید رفت:(

نشستم یه گوشه حیاطو دستامو تو شکمم جمع کردم،خواستم دله شکستمو..اندوه تو دلمو قبله خواب بخوابونم تا فرداشم باز همون دختر با سیاست  و زرنگی که میگن به نظر بیام:)

ولی خدا آخره شبایی که زیره ماهو ستاره هاش پرسه میزدمو دید:)و اینکه زندگی هنوز قشنگیاشو داره^_^

صدوسی

یکشنبه 25 مهر 1395 ساعت 20:23
پله های موفقیت تو ایران مثه این میمونه که پله برقی ای رو که  به سمت پایین میاد تو بگیری بری بالا :|

صدوبیست ونه

جمعه 23 مهر 1395 ساعت 20:27
حیفِ این پاییزِ دوست داشتنی نیست بدونِ دیدن جنگلای شمال بگذره -.- جنگلای شمال الان رفتن داره؛)وای وای؛))

صدوبیست وهشت

سه‌شنبه 20 مهر 1395 ساعت 01:18

چون گوشیم به شارژ بود یادم رفته بود با خودم ببرمش...

تو دانشگاه مجبور شدم گوشی یکی از همکلاسی هام رو بگیرم برای یک کاری... بعد بعضی از دوستان تازه دارن به گوشم میرسونن با  فلانی تو رل هستی؟آخه اونروز انقدر با هم راحت بودید که گوشیش دستت بود...

من بستنی به دست از کادر خارج میشم...؛))

صدوبیست و هفت

یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 19:45

منو مامان هم امشب نشستیم سرِ سفره...:D

بابا:عه مگه شما نمیرید هیئت...؟

من:نه فقط دسته میریم...

بابا:چرا...؟!

من:امشب آبگوشته...؛))

بابا:؛||||||

صدوبیست و شش

جمعه 16 مهر 1395 ساعت 18:05
تو خونه ای که فقط "یک"دختر هست دَرکی از حاضر شدنِ یه دختر ندارن؛))وقتی یهویی میشه که برید بیرون هر سی ثانیه درِ اتاق باز میشه میگن حاضر نشدی؟و به احتمال زیاد در آخر هم یک چیز رو جا میذاری؛|

صدوبیست و پنج

پنج‌شنبه 15 مهر 1395 ساعت 09:08

و کسی چه میداند دیشب من چند بـــــــار مُردم...!

صدوبیست و چهار

پنج‌شنبه 15 مهر 1395 ساعت 00:50

امشب خیلی خیلی کم شام خوردم،در عوضش الان دو تا بستنی خوردم:|

از پول واجب تر عقله که خدا باید بهم بده-.-

صدوبیست وسه

دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 14:03
من خیلی منتظرِ بارش بارونم ولی خدایا بجای بارون پول ببار؛))

صدوبیست و دو

یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 13:18
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

شبای دوستداشتنی پاییزی...

یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 01:50

من عاشق شبای پاییز با هوای خنکشم^___^

قبل از خوابو،مهتابی حیاطمونو،شبو آرامشش،شبو سکوتش،شبو ستاره هاش،شبو ماهش،شبو بادی که میخوره تو موهام و تکونشون میده

صدوبیست

پنج‌شنبه 8 مهر 1395 ساعت 21:41

محسن چاوشی و محمد علیزاده اگه میدونستن من چقدر صداشون رو دوست دارم مسلما هر کدومشون واسم یک اهنگ اختصاصی میخوندن -.-

+راستی چی میشد رایتل بجای ده هزار دقیقه مکالمه رایگان و ده هزارتا پیامکِ رایگان... بهم اینترنت میداد :D

صدونوزده

چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت 21:50

تو به اندوهی که تو دلم هست مدیونی ؛)

صدوهجده

سه‌شنبه 6 مهر 1395 ساعت 17:38

یک عدد خسیس بود که میگفت شما دعا کنید من برسم به دختر مورد علاقم میبرمتون بیرون یه ناهار حسابی مهمون من..

امروز برای اینکه شیرینی ازدواج این دو تا رو بگیریم یک جایه شیک و گرون پیشنهاد کردم آخرم رفتیم همونجا بعد این اقای خسیس پول غذاهارو انداخت گردن اونی که تولدش فردائه؛بنده خدا به خاطر یه تولد قدِ یه شیرینی عقد پیاده شد واسش-ـــــــــ-

وااااهــااااای یک آهنگ لعنتی^__^

یکشنبه 4 مهر 1395 ساعت 21:08

فقط با تو عشقــــــــم میتونم آروم شم...

بازم مثه هر شـــــــب بیا تو آغوشم...؛))


#فقط با تو عشقم؛شادمهر

صدوشانزده

شنبه 3 مهر 1395 ساعت 20:51

علنن میگن نمیذاریم "هفت"ترمه تموم کنی...

کاری کردن فقط بتونم چهارده واحد بردارم منی که حقمه تا بیست و چهار واحد بردارم؛| تازه با زورِ عملی و کلی سختی و تداخلی بتونم به بیست واحد برسونم که حتی اینم معلوم نیست-.-

از اینکه این قضایا اتفاقی نیست و از قصد میخوان کله پات کنن تا چه جاهات که نمیسوزه...


برای این سیستم آموزشی و خودم برای هدر رفتن عمرمون متاسفم حتی برای اولی هایی که تازه مدرسه رو شروع کردن؛|

صدودپانزده

جمعه 2 مهر 1395 ساعت 18:14

وقتی امروز تو فرودگاه دیدمت که با یه کیف رو دوشت و یه چمدون که از پشت میکشیدی و اون لبخندِ گنده ای که رو لبات بود و داشتی میرفتی  اون لبخندِ گنده از ته دلت نبود-.- میدونی چی تو دلم گذشت وقتی اینارو میدیدم...؟

بدون اینکه پدر مادرت بیان بدرقت کنن رفتی؛رفتی  و معلوم نیست کِی برگردی و چجوری میخوای تو غربت زندگی کنی...

من جز اینکه برات از تهِ تهِ قلبم دعا کنم که سختی غربت و تنهایی برات آسون تر بشه کاری ازم بر نمیاد...؛)